Showing posts with label Islamic Regime. Show all posts
Showing posts with label Islamic Regime. Show all posts
Thursday, July 11, 2013
Sunday, July 22, 2012
زنان و«اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها » در ایران
تریبون آزاد رهائی زن
زنان و«اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها »
در ایران
«از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم»،« از
پذیرش و دادن خدمات به بانوان بد حجاب معذوریم»
هر یک از ما به کرات این جملات وجملاتی شبیه
این را در مکانهای مختلف در ایران مشاهده کرده ایم.
در بسیاری از ادارات دولتی و نهادهای حکومتی،
یعنی مراکزی که شهروندان با عنوان ارباب رجوع به
آنها مراجعه میکنند و آنها با بهره برداری از
مالیات و ثروتهای ملی تشکیل میشوند تا به امور اجتماعی
شهروندان رسیدګی نمایند این جملات قابل
مشاهده اند و جالب اینکه تعریف خاصی هم برای بد حجابی
مشخص
نشده است و بر طبق سلیقه افراد میتواند متغیر باشد و رسیدګی یا عدم رسیدګی به
درخواست
ارباب رجوع از طرف یک نهاد خدمتګر دولتی در درجه
اول بستګی به سلیقه نګهبان آن اداره در
تشخیص حجاب ارباب رجوع دارد!!
جالب اینکه این عبارت را ګاهاَ بر سر درب
کلانتری ها هم مشاهده میکنیم ، جایی که کارکنان آن به
عنوان ضابطان قضایی بخشی از نظام حقوقی در هر
کشوری هستند و نزدیکترین لایه برخورد
شهروندان و حاکمیت در مسایل حقوقی می باشد.
اما ببینیم که آیا این مجازات(ندادن خدمات به
بانوان بد حجاب) از دیدګاه قانونی جایګاهی در نظام حقوقی
ایران دارد یا خیر؟
اصل ۳۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی میګوید «حکم
به مجازات و اجراء آن باید تنها ازطریق دادګاه
صالح
و به موجب قانون باشد » این اصل که در اسناد بین المللی مثل اعلامیه جهانی حقوق
بشر، میثاق
بین
المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز مطرح شده است از اصول اولیه و مسلم حقوق جزاست که
اصل
قانونی بودن جرایم و مجازاتها نامیده می شود. بر
اساس این اصل هیچ عملی جرم نیست مګر آنکه قبلاُ
از
طرف مقنن به این صفت شناخته شده باشد ، هیچ مجازاتی ممکن نیست مورد حکم قرار ګیرد مګر
آنکه
قبلاُ از طرف مقنن برای همان جرم وضع شده باشد
، هیچ محکمه ای صالح برای رسیدګی به
جرمی
نیست مګر آنکه قانون ، صلاحیت آن محکمه را برای رسیدګی به آن جرم شناخته
باشد و هیچ
حکمی
از محکمه صالح علیه متهمی صادر نخواهد شد مګر پس از رسیدګی و محاکمه آن. بر اساس
قاعده مذکور تعیین و اجرای مجازات نیز بایستی
مطابق با قانون باشد یعنی در شرایطی هم که دادګاه
صالح
فعل یا ترک فعل ارتکاب یافته از سوی متهم را جرم اعلام میکند مجازاتی که مقام
قضایی برای
مجرم
در نظر می ګیرد نمیتواند بر اساس تشخیص شخصی او باشد بلکه بایستی به موجب قانون
بوده
و همچون تعیین عنوان مجرمانه در قانون از پیش
به اطلاع عموم رسیده باشد.
چنین اصلی که بداهت مهمترین ویژګی آڼ است
امروز در امور جاری کشور ، مکرراُ نقض شده
ومأموران
قضایی وحکومتی که مسؤل حفظ آزادی و کرامت و مالکیت افراد بر جان و مالشان هستند به
دلیل
آنکه حفظ این ارزشها در نظام تعلیمی آنها و نیز در سیاستهای کلی سیستم حاکم
جایګاهی ندارد ،
به
شکلهای مختلف این اصل آشکار را که متضمن آزادی و تأمین حقوق شهروندی افراد است نقض
مینمایند.
مجازات « ندادن خدمات به بانوان بد حجاب »
نیز نمونه بارزی از این نقض میباشد و جالب اینکه در
ماده
ای از قانون مجازات اسلامی نیز که به عنوان منبعی برای قانونی جلوه دادن « جرم بد
حجابی»
است.
کسانی که چنین عباراتی را در مقابل دیدګان
شهروندان قرار میدهند باید بدانند که براساس اصل مشهور
«قانونی بودن جرم ومجازات»مذکور در اصل ۳۶ قانون
اساسی تنها دادګاه صالح حق دارد جرم را
تشخیص داده و امر به مجازات نماید و آنها حق
ندارند بر اساس روحیات وطرز تفکر خویش افراد را
از
برخورداری حقوق و خدمات اجتماعی محروم نمایند.
2012.07.22 _Göteborg
Thursday, July 12, 2012
مصاحبه باور نکردنی شاهین نجفی با مجله اشپیگل
تریبون آزاد رهائی زن مصاحبه باور نکردنی شاهین نجفی با مجله اشپیگل
شاهین نجفی پسر نوجوان بسیار مومنی که قرار بود در ۱۴ سالگی قاری قرآن شود و در ۳۲ سالگی متهم به ارتداد شد
اشپیگل : آقای نجفی شما حالا نزدیک به 3 هفته است که پنهان شده اید. با زندگی روزمره ...
چه می کنید ؟
نجفی : من میخونم ، مینویسم ، گیتارم رو با خودم دارم. من به تهدید اصلا فکر نمیکنم.
اشپیگل : آیا کسی شما رو ملاقات کرده ؟
نجفی : نه ، هیچکس. فقط مدیر برنامه هام و آقای Wallraff.
اشپیگل : شما در آلمان ازدواج کردید. برخورد خانواده شما با این شرایط چه بود ؟
نجفی : دشواره ، ترجیح میدم بیشتر در این مورد حرف نزدم.
اشپیگل : آیا با خانواده تان در ایران تماسی گرفته اید ؟
نجفی : با چند تا از دوستانم تماس داشتم. اونها مشکلی خاصی نداشتن. مادر من قضیه رو فهمیده، اون خیلی پیره.
اشپیگل : پدر شما چه کار کرده است ؟
نجفی : پدر من وقتی 5 سالم بود مرد. اون برای پلیس کار میکرد.
اشپیگل : کجا بزرگ شدید ؟
نجفی : در بندر انزلی ، شهری در شمال ایران.من یه فروشگاه سازهای موسیقی بین سالهای 2000 تا 2004 داشتم و بعدش ایران رو ترک کردم.
اشپیگل : چگونه وارد عرصه موسیقی شدید ؟
نجفی : من برای تبدیل شدن به یه قاری حرفه ای قرآن آموزش میدیدم. از سن 14 تا 18 سالگی.این درگیری باعث شد من هارمونی زبان عربی، تکنیک تنفس و تمام
چیزهایی که لازم بود رو یاد بگیرم و البته این مسئله مطالعه قرآن رو هم برام پیش آورد.
اشپیگل : شما شیفته ی این شده بودید ؟
نجفی : من آدم بسیار مومنی بودم تا اینکه یکروز قرآن رو با صدای یک مصری در مسجد شنیدم. این موسیقی عمیقا منو به خودش فرو برد و اشکم رو جاری میکرد.یه
پسر بچه ای اونجا بود ازش پرسیدم این چه موسیقی هست و اون به من گفت.طول نکشید که که من دوباره به چنین موردی خوردم.
اون در جنوب آلمان زندگی میکرد،گیتار میزد و پینک فلوید گوش میکرد.من دریافتم که علاقه و اشتیاقم به خوندن قرآن مسیری است که به پایان خودش رسیده.
اشپیگل : پس شما برای مطالعه به دانشگاه رفتید.
نجفی : بله ، جامعه شناسی. البته من درسم رو تموم نکردم. در درجه اول بخاطر اینکه اون جامعه شناسی اسلامی بود و من نمیتونستم از دگماتیسم ( اصول فلسفی
) اونجا چیزی بگم. این یه علم نبود ، طوری که در غرب هست. بعدش منو از دانشگاه اخراج کردن پس من تصمیم گرفتم برم ارتش، جایی که من ایمان و اعتقادم رو از
دست دادم.
اشپیگل : چه اتفاقی افتاد ؟
نجفی : تا اون موقع من یک جوان آرمانگرا بودم ، در جهان شعر و اندیشه زندگی میکردم.من فکر میکردم زندگی همه چیز در مورد هنر و فلسفه بود.در ارتش بود که
ناگهان زندگی واقعی رو پیدا کردم.
اشپیگل : شوک واقعیت ؟
نجفی : کاملا ، تقریبا تمام سربازان هم دوره من از کلاسهای پایین تر اومده بودن. من برای اولین بار آدمایی رو دیدم که تلاش میکردن تا زنده بمونن و هیچ چیزی
نداشتن.داستان اینطور افراد تکان دهنده بود. بعضی از اونها مجبور بودن برای مقابله با مواد مخدر بجنگن و بعضی هم مجبور بودن تو این راه همسر خودشون رو
بفروشن.
اشپیگل : چه زمانی بود ؟
نجفی : در سال 1999. سربازی من 21 ماه طول کشید. خانواده من فکر میکردن وقتی برم سربازی کمی معقول تر و آروم تر میشم اما من همیشه در هر چیزی که
انجام میدادم افراطی بودم چه به عنوان یه آدم معتقد و مومن و چه به اصطلاح نا باور .وقتی از سربازی برگشتم بیشتر از همیشه فهمیدم که چقدر بی عدالتی در ایران
وجود داره . گفتن این بی عدالتی مهمترین چیز برای فقرایی بود که از عدالت اجتماعی برخوردار نبودن.
اشپیگل : چرا ایران رو ترک کردی ؟
نجفی : بعد از سربازی من با گروهی مشغول کار در سبک موسیقی پاپ غربی شدم ، ولی اولش ما فقط با آلات موسیقی کار میکردیم چون مشکلی رو برای ما مقابل
مسئولین پیش نمیاوردن.پس من در گروهی بودم که آهنگهایی از Gypsy Kings رو میخوند که اونها هم ممنوع نشده بود و به این طریق اجازه کار داشتیم. اما با شروع
سال 2003 من اولین آهنگ خودم رو نوشتم و خوندم. و به سرعت سرویسهای اطلاعاتی رو پشت خودم دیدم.در نوامبر 2004 من آخرین کنسرتم رو اجرا کردم و از طریق
ترکیه به آلمان فرار کردم.چون من به 3 سال زندان و 100 ضربه شلاق برای یکی از آهنگام محکوم شده بودم.
اشپیگل : چرا آلمان ؟
نجفی : این برگرفته از علاقه ی اولیه من به ادبیات و فلسفه آلمان بود.به عبارت دیگه فرهنگ نزدیک آلمان هم بود و اینکه ایرانی های تبعیدی زیادی هم در آلمان زندگی
کرده بودند.
اشپیگل : این برای یک هنرمند آسان نیست که در تبعید زندگی کند. شما مخاطبان قدیمی خود را از دست داده اید و حالا مخاطبان جدید هم نمی شناسید.
نجفی : من تفننی کارم رو شروع کردم و آخرش به رپ رسیدم.من واقعا موسیقی هیپ هاپ رو دوست نداشتم، مبتذله و فرهنگ پایینی توش هست، مخصوصا رپرهای
گانگستری چیزی من اصلا ازشون خوشم نمیاد. اما در همین حال ، رپ یه زبان ساده، مستقیم و کلامی قوی هست.
اشپیگل : پس نباید برای شما واکنش ها به آهنگ نقی خیلی سورپرایز کننده باشه، جایی که شما یه امام رو که برای شیعیان بزرگ و مقدس هست به پرده بکارت،
فساد و سکس قسم می دهید. کاور آهنگ گنبد مسجد را به شکل یک پستان نشان می دهد و بالای آن یک پرچم رنگارنگ در حال وزش است.شما از این بیشتر نمی
توانستید تحریک آمیز تر باشید.
نجفی : برای من کاملا روشن بود که رژیم رو تحریک میکنه. این کاور در میان چیزهای دیگر، اشاره به ازدواج موقت در ایران دارد که توسط ملاها گاهی حتی برای چند
ساعت صورت میگیرد و منبع درآمدی برای آنها حساب می شود. و پرچمی که بر فراز گنبد قرار گرفته نمادی از مجازات مرگ برای هم جنسگرایان است که در لباس دین
توسط رژیم انجام می شود. با این وجود واکنشی شدید تر از این انتظار نمی رفت.
اشپیگل : اینجا در شعر شما بذله گویی هایی هم دیده می شود.
نجفی : بله ، من طنز پرداز هم هستم و قدرت هم طنز رو دوست نداره.
اشپیگل : با این حساب سلمان رشدی هم میتوان یک طنز پرداز نام برد.
نجفی : بنیادگرایان نمی تونند شوخی و طنز رو قبول کنن. همیشه. اونها میخوان ما اطاعت کورکورانه کنیم،طوطی وار هر چیزی که اونا میخوان رو انجام بدیم و محذورات
اونا رو قبول کنیم.
اشپیگل : در آهنگ نقی شما عکسی از ایران را در قالب یک جامعه کاملا فاسد کشیده اید.
نجفی : و اینکه چطوریه. یه مثال: با توجه به حجاب چند چیز برای زنها در صورتشون باقی میمونه که خیلی مهمه. مثلا ابروها: حتی یه دختر کم سن و سال هم ابروهای
خودش رو تاتو میکنه. در این کشور حوزه های خصوصی و دولتی کاملا از هم جدا هستن.هیچ چیزی در ملاء عام مجاز نیست در صورتی که همه چیز پشت درهای بسته
مجاز هست.
اشپیگل : مردم آهنگهای شما رو کجا گوش میدن ؟
نجفی : البته در خفاء .
اشپیگل : پس چگونه آهنگهای خود را در ایران عرضه می کنید ؟
نجفی : زمانی که یه آلبوم جدید منتشر میشه شما میتونید همه جا اونو از طریق اینترنت بخرید به جزء ایران. به همین علت ما به مردم پیشنهاد میدیم که آهنگها رو ازطریق وبسایت ها آزادانه دانلود کنن. مردم میتونن آهنگها رو روی موبایل هاشون گوش بدن.
اشپیگل : آیت الله های بزرگ ایران بیشتر مسن و سالخورده هستند، در صورتی که بیشتر جمعیت کشور ایران را جوانان تشکیل می دهند. آیا درگیری آنها با شما درگیری با نسل جوان است ؟
نجفی : در نگاه اول بنظر همینطوره. به اعتقاد من، هر چند آیت الله های بزرگ مورد استفاده هم قرار میگیرن. اینجا تعداد زیادی پیرمرد وجود داره که زندگی کردن روفراموش کردن و آرمانها، منافع و آرزوهای جوانان ایرانی رو لمس نمیکنن. من شرط میبندم که آنها هرگز آهنگ منو نشنیدن، اونها فقط کلاسهای درسشون و جایی که آموزش میدن رو میشناسن. من در مورد چیزی دارم حرف میزنم که میدونم. من خودم وقتی جوان بودم اونجا بودم. من به سخنرانی ها گوش دادم، به آیت الله مکارم شیرازی ...
اشپیگل : کسی که برای اولین بار فتوایی با اسم شما رو صادر کرد.
نجفی : بله ، کسی که وقتی من نوجوان بودم به سخنانش گوش میدادم !
اشپیگل : کسی که به نظر شما به عنوان یه آیت الله بزرگ مورد استفاده قرار میگیره ؟
نجفی : درک ایران به این سادگی نیست. هر چند این نوعی از حکومت استبدادی حساب میشه اما اونها مرکز کنترل نیستن. اینجا نیروهای زیادی به صورت موازی دارن کار میکنن، ارتش، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، روحانیت و دولت. همه ی اونها یه ترس مشترک رو در دل جوانان ایرانی کاشتن.این کاملا مشخصه که چرا اونها از من تصویر یه دشمن رو ساختن. کنترل از راه دور ! این ایده ای هست که اونها توجه ها رو از بسیاری از فعالان حقوق بشر، روشنفکران، نویسندگان،خوانندگان و ... دور کنن وبه زندان بندازن.
اشپیگل : در سیاست به چه چیزی اعتقاد دارید ؟
نجفی : من به آزادی معتقدم، من به جهانی بدون مرز معتقدم. اما این ایده آل هست، پس از نظر علمی من به یه دولت سکولار که در اون مذهب نقش کوچیکی رو داره
اعتقاد دارم.در دسته بندی های غربی، من احتمالا Social Democratic Pragmatist رو با گرایش آنارشیستی میخوام.به نظر من مهمترین عنصر دموکراسی، حمایت ازاقلیت هاست.
اشپیگل : آیا یک فتوا میتواند تجدید نظر شود ؟
نجفی : این هرگز قبلا اتفاق نیفتاده. آیت الله های بزرگ باور دارن که اونها حقیقت مطلق رو در اختیار دارن و به همین خاطر از خطا به دور هستن.
اشپیگل : آیت الله امجد که هم اکنون در تبعید زندگی میکند این حکم فتوا علیه شما را محکوم کرده اند.آیا شما متحدی فراتر از طرفداران خود دارید ؟
نجفی : اینجا هزاران نفر از اونها وجود دارن که بر روی اینترنت حرف میزنن و منو تشویق میکنن که تسلیم نشم.
اشپیگل : آیا شما وحشتی ندارید که باید مدتی طولانی را به صورت مخفی زندگی کنید ؟
نجفی : بله ، البته. من یه موزیسین هستم و باید کارم رو بکنم.من نمیتونم تسلیم بشم. من حتی شجاع تر شدم.ما میدونیم که تعداد زیادی دشمن داریم.نه تنها درایران.اما این مهم نیست. آینده متعلق به ماست.من فکر میکنم که هنر یک نیرویی هست که میتونه دنیا رو تغییر بده.
اشپیگل : این سخنان عالی هستند.
نجفی : شب گذشته من یه ویدئو رو در اینترنت دیدم. دو تا مردی که نقاب زده بودند منو تهدید میکردن، به زبان فارسی اما با لهجه افغانی. اونها سوال میکردن. چرا تو به اعتقادات ما توهین کردی؟ ما پیدات می کنیم. مهم نیست کجا پنهان شدی، هیچ کجا امنیت نداری. و بعدش اونها به آلمانی صحبت کردن. شاید اونها در آلمان زندگی میکنن
یا اینجا بزرگ شدن.من باید چیکار کنم ؟ تسلیم بشم؟ اظهار پشیمانی کنم ؟ من اینکارو نخواهم کرد. من به تاریخ باور دارم. ما به زمان احتیاج داریم.زمان میبره تا چیزهایی تغییر کنه اما این اتفاق خواهد افتاد.
اشپیگل : آقای نجفی ، برای این مصاحبه از شما سپاسگذاریم
ترجمه از ارسلان گلی منبع: صفحه فیسبوک شاهین نجفی
http://www.youtube.com/watch?v=2GelzSQWKGg&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=h-kzc6at-5c&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=4rDXhjIN030
http://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Shahin-Najafi-Too-Halgham
Tuesday, June 26, 2012
طبق خبرهای غیررسمی حکم سنگسار سکینه آشتیانی لغو گردید
طبق خبرهای غیررسمی
حکم سنگسار سکینه آشتیانی لغو گردید!
سایت اینترنتی "میل آن لاین"، روز ۲۵
ژوئن، به نقل از وکیل سکینه آشتیانی، اعلام کرد که حکم اعدام خانم آشتیانی، لغو شده است.
جمهوری اسلامی پیشتر در مورد کیس خانم آشتیانی
اخبار ضد و نقیض منتشر کرده بود و جنگ روانی به خانواده خانم آشتیانی و فعالین
علیه سنگسار و اعدام تحمیل کرده بود. از
این رو رهایی زن تلاش کرد تا منابع دیگرصحت این خبر را تائید کنند. که هنوز در این
زمینه خبر دیگری دریافت نشده است.
درصورتیکه این خبر صحت داشته باشد و لغو حکم
سنگسار سکینه آشتیانی رسما اعلام شده باشد، نه تنها خانم آشتیانی و فرزندانش از کابوسی چند ساله رها خواهند شد، بلکه
روزنه امیدی در دل زنانی که محکوم به سنگسار هستند باز خواهد شد. و برروی تمام
کسانیکه همچون فعالین رهائی زن، برای لغو احکام وحشیانه اعدام، سنگسار و قصاص، و برای نجات جان قربانیان آن تلاش کردند، میدان
وسیعتری برای مبارزه علیه قوانین ضدانسانی سنگسار، بازخواهد شد. تا برای برچیدن
قوانین بربریت اسلامی، برای پایان دادن به قانون قرون وسطایی و انتقامجویانه قصاص،
که تحت نام عدالت، از بازماندگان مستاصل تراژدی های جرائم جنایی قاتل و آدمکش
میسازد، گامهای بیشتر و استوارتری بردارند.
بازماندگان تراژدی های جرائم جنایی، باید توسط
جامعه مورد بیشترین حمایت و عطوفت قرار گیرند و جمهوری اسلامی مسئول تامین زندگی
بازماندگان این تراژدی ها است.
قصاص و سنگسار کثیف ترین نوع اعدام و نقشه قتل
عمد و آدم کشی دولتی است. قتل و آدم کشی که جمهوری اسلامی با استفاده از قوانین ضد
انسانی و انتقامجویانه اسلامی، دستهای خود را در ارتکاب به آن پنهان میکند، و آن
را بر دوش قربانیان بی گناه در صفوف مردم، میگذارد. این ریاکاری مذهبی – اسلامی
برای ارتکاب به قتل، را باید افشا کرد.
در صورت قطعی بودن خبر، بزرگترین درسی که از این
واقعه باید گرفت، همانا نتیجه بخش بودن
خبررسانی در مورد زندانیانی که جان و روانشان مورد تعرض رژیم اسلامی
قرارگرفته و جلب افکار عمومی جهانیان برای تحت فشار گذاردن رژیم اسلامی و تحمیل
عقب نشینیهای بیشتر به این نظام ضدبشری است.
باید مبارزه علیه سنگسار را به مبارزه علیه
هرگونه اعدام، و مبارزه علیه قصاص و قوانین کثیف جزای اسلامی، گره زد.
تا لغو کلیه قوانین زن ستیز و ضد بشری حکومت
اسلامی از پای نخواهیم نشست
و به کمتر از آزادی و برابری رضایت نخواهیم داد
سازمان رهائی زن
مینو همتی
26 ژوئن 2012
.
Labels:
Human Rights,
Islamic Regime,
MinoHemati,
RahaiZan,
Sakineh Ashtiani,
Sangsar,
Stoning
Location:
Los Angeles, CA, USA
Friday, November 7, 2008
اسلام و رهايى زنان در خاورميانه Islam and Emancipation of Women in Middle East
تریبون آزاد رهائی زن
اسلام و رهايى زنان در خاورميانه
اعظم کم گويان
من در سخنرانيم سعى مى کنم در بحث و جدل پيرامون اسلام و رهايى زنان در خاورميانه بعنوان نويسنده و فعال آزادى زنان که بطور تنگاتنگى در زمينه
فوق فعاليت
مى کند سهمى داشته باشم. من در صحبتهايم مقاومت اسلام و
جريانات اسلامى عليه حقوق زنان را بر متن اوضاع اقتصادى و اجتماعى
مسلط بر منطقه خاورميانه بررسى مى کنم و تاثيرات قانون
اسلامى شريعت و جنبش اسلام سياسى را بر حقوق و آزاديهاى فردى و مدنى زنان را مورد بحث قرار خواهم داد. در پايان جمعبندى خود را در باره چه
بايد کرد،
ارائه خواهم کرد.
موقعيت زنان در جوامع خاورميانه در دوران اخير توجه و نظر مراجع
آکادميک، رسانه ها و بسيارى از فمينيستها را به خود جلب
کرده است. واقعيتهاى مربوط به زندگى زنان در خاورميانه
کدام هستند؟ نقش ايدئولوژى و روشهاى اسلامى در ستمکشى زنان در منطقه و ساير کشورهايى که اسلام در آن نفوذ دارد، چيست؟
تعداد بسيار کمى مى توانند اين حکم که موقعيت زنان در جوامع خاورميانه
بسيار از
اسلام متاثر است را مورد ترديد قرار بدهند و در مورد آن
جدل کنند. اگر چه سيستم دينى قضايى در بطور مثال دو کشور
خاورميانه يکسان نيست اما زنان در کليه اين کشورها شهروند درجه
دوم هستند. اما موقعيت زنان در منطقه بدون يک درک جامع از زمينه هاى اقتصادى و سياسى اى که در آن زندگى مى کنند و نفوذ عميق و هزاران ساله
اسلام امکان
پذير نيست.
مکاتب فکرى فراوانى در بحث و جدل پيرامون وضعيت زنان در خاورميانه وجود
دارند.
يک گروه منکر اين است که بخش اعظم زنان در خاورميانه بيش
از زنان غير شرقى ستم مى بينند. گروه ديگر منکر اين ستمکشى زنان
در منطقه نيست اما آن را ناشى از اسلام و قوانين اسلامى
ندانسته و مدعى هستند که قرآن و اسلام قصد اعمال برابرى بين دو جنس را داشت اما سيستم پدر سالارى در جامعه عربستان از يک طرف و ورود ايده
هاى غربى به
جوامع اسلامى مانع اين تحول توسط اسلام و کتاب آسمانى آن
گرديد.
در ميان روشنفکران و دنياى آکادميک هر تلاشى براى بحث در باره اسلام و
تعمق در
مورد چگونگى و نقش اين دين در تحکيم ستم بر زنان با برچسب
ارينتاليسم و کلينياليسم روبرو مى شود. دفاع از اسلام در مواجهه
با مصافهاى غرب در اشکال مختلفى بروز کرد اما هدف آن
نهايتا اثبات ماهيت "مترقى" قرآن، حديث و قانون اسلامى شريعت از طريق انکار موقعيت فرودست زنان در جوامع خاورميانه يا با نسبت دادن آن به
رسوم و سنن
ماقبل اسلام و جنبش معاصر اسلام سياسى بود.
بسيارى از فمينيست ها و روشنفکران آکادميک با اعلام اينکه حجاب، ختنه
زنان و ستم
وحشيانه بر آنها منحصر به خاورميانه و کشورهاى تحت نفوذ
اسلام نيست مى کوشند اسلام را توجيه کنند. برخى از اينها مى گويند
زنانى که در غرب آرايش مى کنند نيز همانند زنان در
کشورهاى عربى تحت ستم هستند، اما حجاب زنان غربى يک حجاب پست مدرنيستى و نئوکلنياليستى است. اينها مى گويند ستم بر زنان منحصر به اسلام نيست
وآنها در همه
اديان فرودست هستند. اين روشنفکران و فمينيست ها نقش و
نفوذ سکولاريسم را در آزادى زن و در کنار زدن و طرد مذهب که نقش مهمى
در ستمکشى زن و توجيه آن دارد بنظر من تعمدا ناديده
مى گيرند. اينها نمى گويند که زنان بدليل سکولاريسم و جنبشهاى سکولار که قدرت و نفوذ مسيحيت را شکست داد توانستند به آزاديهاى قابل ملاحظه
اى دست يابند.
اين نحوه برخورد در اظهارات نوال سعداوى نويسنده و چهره
سرشناس حقوق زنان در دنياى عرب روشن است:
"من توجه کرده ام که بسيارى از
جمله پروفسورهاى دين شناسى و اسلام شناسى يک آيه را مى گيرند و
مى گويند در قرآن خدا به مردان اجازه داده زنان را کتک بزنند، اين افراد آن آيه را باآيه هاى ديگر قرآن مقايسه نمى کنند. آنها همچنين
قرآن را با
انجيل مقايسه نمى کنند. اگر شما اين مقايسه را بکنيد
متوجه مى شويد که انجيل نسبت به زنان ستمگر تر و بيرحم
تر است."
از نقطه نظر سعداوى، زنان در جوامع خاورميانه تحت ستم هستند نه بدليل
تاثير و
نفوذ اسلام بر سيستم سياسى و اجتماعى حاکم بر اين جوامع و
فرهنگ شرقى که به شدت تحت نفوذ اسلام است بلکه به علت سيستم پدر
سالارى حاکم است که جهانى است و هيچ ويژگى شرقى، غربى و
منطقه اى ندارد و از هزاران سال پيش تاکنون حاکميت مى کند. در ديدگاه سعداوى مبارزه براى حقوق فردى و آزاديهاى مدنى زنان و سکولاريسم ويژگى
ندارد. در
اين نگرش، از سيستم پاتريارکى بعنوان يک ترم فراگير
استفاده مى شود تا واقعيت موقعيت فرودست و ستمکشى مختص زنان در اين
جوامع را که مشخصا ناشى از سلطه اسلام در سيستم سياسى و
اجتماعى است لاپوشانى کنند. هر شکل و همه اشکال بى حقوقى و ستمکشى زنان به غلط پاتريارکى خوانده مى شود. البته سيستم اقتصادى و ستم و بى
حقوقى سياسى
حاکم بر اين جوامع نقش و تاثير دارند. اما اگر اسلام
هيچگونه تاثيرى در وضعيت زنان در خاورميانه و کشورهاى
تحت سلطه اسلام ندارد چرا موقعيت زنان در اين جوامع بدتر و غير انسانى تر
از ساير جوامع و کشورها است؟
مقاومت تاريخى اسلام عليه حقوق زنان تاريخا اسلام بر عليه حقوق و آزادى
زنان،
سکولاريسم. مدرنيسم و ارزشهاى انسانى مقاومت کرده است.
تفاوتهاى عميق بين جوامع شرقى و غربى در قرون نوزدهم و بيستم ظهور
کردند. تحولات اقتصادى و اجتماعى همراه با نفوذ فرهنگ غرب
نيروهايى را از دل جوامع شرقى و عربى به نفع تغيير در موقعيت زنان پديد آورد. از اوايل قرن نوزدهم نتايج پروسه تحولاتى که نفوذ غرب در
شرق ببار آورد از جهات مهمى وسيعا مثبت بود. يکى از اين
نتايج بسيار مثبت اين بود که نهادها و مکانيسم هايى
که زنان را کنترل و جداسازى مى کردند و آنان از اصلى ترين عرصه هاى زندگى اجتماعى محروم مى نمودند عمدتا از کار افتادند. اين پروسه در
ابتدا تحولات در سيستم قضايى را ببار نياورد و بيشتر
مربوط به آموزش و تحصيل زنان بود. نفوذ اقتصادى غرب در
خاورميانه و آشنايى اين جوامع با ايده ها و تفکر سياسى در غرب البته تاثير چندانى در خلع سلاح کردن و لغو قوانين اسلامى و نهادهاى عقب مانده و
ستمگر اجتماعى آن در حق زنان نداشت. تغيير قوانين
اسلامى تا آنجا که به وضعيت زنان مربوط مى شود با بيشترين
مقاومت روبرو شده و مى شود. قوانين در مورد زنان در قرآن برجستگى ويژه اى دارند. علاوه براين، در زمانى که استقلال و بخش عمده اى از قدرت
اقتصادى در شرق توسط غرب تصرف شده بود، تغييرات مربوط به
موقعيت زنان از سوى نيروهاى ناسيوناليست و اسلاميون
بعنوان هجوم نهايى غرب تجاوزگر به آخرين قلمرويى که آنها مى توانستند کنترل کنند، تلقى مى گرديد. زمانى که فرانسويان و ناپلئون به مصر
آمدند، پوشيدن حجاب بعنوان روش ابراز مقاومت عليه
حضورآنان افزايش يافت. نيروهاى اسلامى، ارزشهاى مدرن از قبيل
حقوق زنان را چيزى در رديف تعرض اقتصادى و سياسى غرب و توطئه اى از سوى آنان ديده و بعنوان عکس العملى فرهنگى بيش از پيش به رسوم و سنتهاى
خود چسبيدند.
در مبارزه براى بهبود وضعيت زنان، اولين نامهايى که با اين مبارزات
تداعى مى
شوند نامهاى مردان هستند اما زنان هم از همان ابتدا درگير
بودند. در اين دوره حقوق زنان بويژه مساله حجاب بعنوان موضوع بحث
و جدل محورى و سراسرى در جوامع خاورميانه ظهور نمود.
براى اولين بار در تاريخ اسلام موضوعات حجاب، تعدد زوجات، طلاق و جداسازى جنسى علنا و وسيعا مورد بحث و مخالفت و موافقت مردم قرار
گرفتند. فعاليتهاى علنى و مستقلانه براى کسب حقوق زنان در
قرن بيستم فراگير شد. رفورمهاى مدرنيزاسيون موقعيت زنان را
عموما بهبود بخشيد. گرچه ميزان موفقيت اين رفورمها به تغييرات اقتصادى و اجتماعى گره خورده بود، اما مشکلات فورى و بلاواسطه، غالبا
ايدئولوژيک
بودند از قبيل اينکه با قانون مقدس اسلامى شريعت چه بايد
کرد؟
در هر صورت واقعيتهاى اقتصادى و اجتماعى، زنان در جوامع خاورميانه را
بيشتر و
بيشتر به عرصه زندگى اجتماعى کشاند و اين وسيعا براى زنان
بويژه در دوره هاى تاريخى دولت سازى ملى، سکولاريزاسيون و مدرنيسم
اقتصادى در ترکيه و تونس مثبت بود.
اهرم اصلى رفورمهاى قانونى که البته هيچوقت برابرى قانونى را هدف قرار
نداده
بود، گذاشتن محدوديتهايى بر قوانين طلاق، تعدد زوجات و سن
قانونى ازدواج با رجوع به اسلام و حکم گرفتن از مراجع اسلامى و يا
وادار کردن مردان به اينکه براى طلاق و تعدد زوجات عذر
شرعى بياورند، بود. اين تغييرات اسلامى خوانده مى شدند و دادگاههاى اسلامى نيز بخشى از قدرت خود را حفظ کردند. قانون اسلامى بعنوان سنگ
بناى ستمکشى
زنان در اسلام همچنان از سوى اسلام دستگاهى و دولتهاى
حاکم ابقا شده است. اينکه اين قانون از قرنها قبل تاکنون
حفظ و ابقا شده است بيش از هر چيز بر وجود نيروهاى بسيار قدرتمند اسلامى
در دل جوامع خاورميانه دلالت مى کند. فراخوان به تعبيرات مترقى از قبيل تاکيد بر "روح مساوات طلبانه قرآن و تغيير قانون اسلامى
شريعت از طريق بازتعبير قرآن، استدلالاتى بودند که
عمدتا ناشى از جامعه و اقتصاد سريعا در حال تغيير در
جوامعى بود که تحت تاثير نفوذ و سلطه غرب قرار گرفته بودند.
اسلام سياسى اسلام سياسى نيروى عمده اى است که طى دهه هاى اخير
عقبگردهاى جدى اى بر موقعيت زنان در منطقه خاورميانه تحميل
کرده است. اسلام سياسى يک جنبش سياسى است که بر عليه
نيروهاى سکولار و مترقى که براى رهايى و برابرى طلبى مبارزه مى کردند، عليه پيشرفتهاى فکرى و فرهنگى و بر ضد نيروهايى که براى عدالت، آزادى و
برابرى مى
جنگيدند، قد علم کرد. در سالهاى دهه
١٩٧٠ جنبش اسلام سياسى قوى تر شد و در منطقه فراگير گرديد.
طى دهه ١٩٨٠ اين جنبش توسط غرب حمايت و تغذيه شد تا در تناقضات و کشمکش هاى دوران جنگ سرد و در جنگ عليه جنبشهاى پيشرو در منطقه بکار
گرفته شود.
وجوه اصلى اسلام سياسى عبارتند از ضديت با آزادى زنان و
حقوق فردى و مدنى آنان، آزادى بيان در عرصه هاى فکرى و فرهنگى و
اعمال قوانين و سنتهاى وحشيانه، و کشتن و سر بريدن و نسل
کشى است. در ايران. سودان، پاکستان و افغانستان تحت سلطه طالبان، رژيمهاى اسلامى توانستند اين کشورها بويژه خانواده ها و خانه ها را به
زندانها و
بازداشتگاههاى زنان تبديل سازند که در آنها کنترل زنان،
محروميت آنان از بسيارى از عرصه هاى تحصيل و اشتغال و رسوم و سنن
وحشيانه عليه شان به قانون حاکم بر جامعه تبديل گرديد.
بعلاوه، اين زن ستيزى که زبان و فرهنگ اصلى در مورد زنان شد، موجى ازخشونت و توحش مردسالارانه عليه زنان در اين جوامع به راه انداخت.
زنان شهروندان درجه دوم جامعه
در حال حاضر در سراسر منطقه خاورميانه و ساير جوامع تحت سلطه اسلام
زنان شهروندان درجه دوم جامعه. محروم از هويت قانونى، حقوق انسانى و امنيت
اجتماعى که
کليه شهروندان يک جامعه بايد از آنها برخوردار باشند،
هستند. قوانين ناعادلانه، شرايط تبعيض آميز و ذهنيت زن ستيز حاکم
بر اين جوامع، حقوق پايه اى زنان را بشدت پايمال مى کند.
شهروند يک کشور به کسى اطلاق مى شود که زاده شده در آن و يا به تبعيت آن کشور در آمده باشد. يک شهروند داراى حقوق و وظايفى است که طبق
قانون به او
بعنوان يک فرد آزاد تعلق مى گيرد. از ساير حقوق شهروندى
همچنين حق حفاظت از فرد در مقابل دولت است. اما زنان در هيچيک از
کشورهاى خاورميانه و شمال آفريقا از حق شهروندى کامل
برخوردار نيستند، در هر يک از اين کشورها زنان شهروندان درجه دوم جامعه هستند. در بسيارى از موارد، قوانين و مقررات دولتى براى تحميل و
تحکيم
نابرابرى عليه زنان و محروم کردن آنها از حقوق فردى و
مدنى شان بکار گرفته مى شوند. دولت براى کنترل اسلامى و
عشيره اى و خانوادگى عليه زنان به کار گرفته مى شود و زنان را بيش از
پيش اسير اين نهادهاى سرکوبگر و زن ستيز مى سازد. بر خلاف جوامع غربى که درآنها فرد واحد پايه جامعه است، در کشورهاى عربى خانواده واحد
پايه جامعه
است. به اين معنى که وظيفه دولت رعايت حقوق خانواده است و
نه حقوق اعضاى خانواده. در اين چهارچوب حقوق زنان صرفا بعنوان
همسر و مادر در نظر گرفته و بيان مى شود. تبعيض سازمان
يافته دولتى عليه زنان از طريق قوانين ناعادلانه خانواده که امکان و حق برابر طلاق و سرپرستى کودکان را از آنان سلب مى کند، انجام مى شود.
در سراسر منطقه، زنان عرب اگر تصميم بگيرند با يک خارجى و غير شهروند
جامعه خود
ازدواج کنند، نمى توانند شهروندى خود را به همسرشان منتقل
کنند. علاوه براين، فقط پدران و نه مادرها مى توانند مستقلانه
شهروندى خود را به کودکان خود منتقل کنند. در بسيارى از
موارد اگر زنى بيوه بشود، طلاق بگيرد يا همسرش او را رها کند، کودکان او شهروند محسوب نشده و امکان دستيابى به حقوق يک شهروند جامعه را ندارند.
اين حقوق
شامل آموزش، بهداشت و درمان، مالکيت و ارث است. براى
مردان هيچ مانعى براى انتقال شهروندى خود به همسران و
کودکان شان وجود ندارد اما زنان فاقد اين حق هستند. اين نابرابرى نه
فقط حق زنان بعنوان شهروند را پايمال مى کند بلکه کودکان را از حقوق پايه اى خود بعنوان انسان محروم مى سازد.
اگر قانون براى رعايت حقوق زنان فقط در چهارچوب نقش آنها در خانواده
است، طبيعتا
چنين قانونى از آنان در مقابل تضييقات و اجحافاتى که از
سوى خانواده عليه شان صورت مى گيرد دفاع نمى کند. با دفاع نکردن از
زنان در مقابل خشونت و آزار در خانواده. تجاوز جنسى،
تجاوزى که زير پوشش ازدواج روزمره نسبت به آنها اعمال مى شود و قتلهاى ناموسى، دولت در اين جوامع از حقوق زنان بعنوان شهروند صاحب حق محافظت
نمى کند. در
واقع با تشويق خشونت، بى اعتنايى و لاقيدى نسبت به خشونتى
که نسبت به زنان اعمال مى شود و با مجازاتهاى بسيار ملايمى که براى
قاتلين و متجاوزين و آزار دهندگان زنان صادر مى کند،
دولت خود را يک پاى اصلى اين بى حقى، خشونت و توحش نسبت به زنان قرار داده است.
در منطقه خاورميانه و جوامع مشابه، قانون خانواده که بر اساس قانون
اسلامى شريعت
است حکم مى کند که زنان براى انجام فعاليتهايى که بعنوان
يک انسان حق آنهاست، بايد اجازه وابستگان مذکر خود را داشته باشند.
اين باعث وابستگى بيشتر زنان به افراد ذکور خانواده
در موضوعات اقتصادى، اجتماعى و مالى مى گردد. بطور مثال در بسيارى از کشورهاى عربى زنان بالغ بايد از پدر، برادر يا همسر براى گرفتن
پاسپورت، مسافرت به خارج از کشور، راه انداختن يک کسب و کار،
گرفتن وام بانکى، باز کردن حساب بانکى يا ازدواج کردن
اجازه بگيرند.
چه بايد کرد؟با در نظر گرفتن خصومت ذاتى و نهادى اسلام با حقوق زن،
برابرى بين
زن و مرد و نقش و وظايف يکسان آنها در جامعه وضعيت زنان
در منطقه چگونه بايد متحول شود؟ پاسخ، خلاصى از چنگال اسلام سياسى
بعنوان پيش شرط هر نوع بهبود در موقعيت زنان در خاورميانه
است. سيستم اجتماعى بر مبناى زن ستيزى اسلامى و عقب ماندگى است و زنان در اين جوامع هيچ دليلى براى حفظ اين سيستم ندارند. قرن ٢١ بايد قرن
رهايى انسانيت از اسلام سياسى بشود. من بر اين باور
هستم که اين روند از ايران آغاز مى شود. بيشترين نشانه
هاى اميد مستقيما از زنان در ايران و در خارج از کشور قابل مشاهده است. در ايران زنان اولين و موثرترين مصاف را با رژيم اسلامى بصورت پشت
پا زدن به
احکام اسلامى و ناديده گرفتن حکم مقامات اسلامى در مورد
خود به نمايش گذاشتند.
و آرى، همانطور که هميشه بوده، پاسخ به معضل رهايى زنان در خاورميانه
سکولاريسم
و سيستم هاى سياسى برابرى طلب در منطقه است. سکولاريسم
همچنان که تاکنون، يک پيش شرط اساسى آزادى زنان در منطقه است.
خواستهاى ما براى تحقق رهايى زنان بايد شامل اينها باشد:
٭ جدايى کامل مذهب از دولت
٭ محو هر نوع رنگ و نشانه
دينى و يا ايده دينى از قوانين
٭ مذهب بعنوان امر خصوصى
افراد محسوب بشود
٭ عدم ارجاع به مذهب افراد
در قوانين، در کارت شناسايى و اوراق رسمى
٭ ممنوعيت الصاق هويت مذهبى
به افراد چه بطور جمعى يا فردى، در اسناد رسمى و در رسانه ها
٭ ممنوعيت تدريس موضوعات
مذهبى، دگمها و يا تعابير مذهبى از موضوعات درسى در مدارس
و در پايان، بايد نکته اى را در باره مساله رفورم در اسلام و مدرن کردن
آن مطرح
کنم. چرا بايد اسلام را مدرن کرد؟ اگر بتوان برده دارى،
فاشيسم و پاتريارکى و هر سيستم ضد انسانى ديگرى را انسانى و مدرن
کرد مى توان اسلام را هم انسانى و مدرن نمود. چرا
نبايد همه اينها را طرد کرد؟ گويى اگر اسلام به زنان اجازه حداقل حقوق از قبيل رفتن به مدرسه و لباس بدون حجاب و بطور مثال فقط تا زير زانو را
بدهد يا آنها
مجاز باشند قاضى بشوند مشروط بر اينکه از تمايلات و کشش
هاى جنسى شان نگويند و ننويسند ديگر اسلام انسانى و مدرن شده
است. خواست کسانى که مى خواهند اسلام را مدرن کنند بسيار
محدودتر از خواست و اهداف من است. تلاش براى مدرن کردن اسلام فقط و فقط ستم و فرودستى هزاران ساله زنان در کشورهاى اسلام زده را تدام مى بخشد.
به جاى مدرن
و انسانى کردن اسلام بايد آن را در قفس کرد همانطور که
بشريت مسيحيت را دويست سال قبل در قفس کرد.
اسلام بايد مقهور سکولاريسم و يک دولت سکولار بشود.
سخنرانى اعظم کم گويان در
جلسه وسيع کنفرانس بين
المللى شوراى سراسرى سازمانهاى سکولاريست امريکا
با عنوان یک ملت بدون خدا؟ در
١٣- ١١ ٓاوريل ٢٠٠٣ در واشنگتن دى سى امريکا. همچنین ایراد شده در کنفرانس سوم مدوسا در
نوامبر 2003 در استکهلم – سوئد.
Subscribe to:
Posts (Atom)

