Thursday, June 20, 2013

جنبش زنان برای آزادی و برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی با مردان



تریبون آزاد رهائی زن

نوشتار شیرین شکرزاده


جنبش زنان برای آزادی و برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی با مردان، عنصری بنیادی در هر جنبش دموکراتیک راستین و در جنبش طبقۀ کارگر برای رهائی است. آزادی زنان شرط بنیادی رهائی بشریت از ستم و استثمار است. این احکام برای هر زن آگاه حساس به وضعیت نابرابر و ستم مضاعفِ وارد بر زنان در جامعۀ کنونی و برای هر کارگر و زحمتکشی که به ریشه های استثمار و ستم و شرائط حاکم بر زندگی اکثریت مردم پی برده باشد از بدیهیات است.
مبارزۀ زنان برای آزادی و برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی با مردان، در هر جامعه اشکال ویژه ای دارد و در هر شرائط خاص ِ مبارزه اهداف و خواستهای معینی را در راه رسیدن به هدف مشترک، که رهائی زنان و به طور کلی بشریت از هرگونه ستم و استثمار است، پیش روی خود قرار می دهد.
در ایران، زنان، به ویژه توده های میلیونی زنان کارگر و زحمتکش شهر و روستا، از ستمهای بسیار گوناگونی رنج می برند. ستم و استثماری که بر زنان کارگر وارد می شود از ستم و استثماری که بر پدران، برادران، شوهران و پسران آنها اعمال می گردد بسیار بیشتر است. مثلاً یک کارگر زن در مقابل کار یکسان از یک کارگر مرد مزد کمتری دریافت می کند، نرخ بیکاری زنان و یا محروم نگهداشتن آنان از شرکت در فعالیتهای اجتماعی بیشتر است و غیره و غیره. اما ستم بر زنان تنها به این نوع موارد خلاصه نمی شود : نابرابری حقوقی و مدنی زنان نسبت به مردان در ایران جنبۀ قانونی
دارد و طبق قانون زنان در زمینه های متعددی مانند سرپرستی کودکان خود، حق طلاق، ارث، دیه، امکان کار کردن و مسافرتشان به اجازۀ شوهر، تعدد زوجات و بسیاری موارد دیگر درموقعیتی نابرابر و فرودست نسبت به مردان قرار دارند. طبق قوانین رژیم اسلامی زنان مجبور به رعایت حجاب و مقررات عقب ماندۀ دیگرند، آنان را در مدارس، ادارات، وسائل حمل و نقل، پارکها و ورزشگاهها و حتی تا آنجا که ممکن باشد در مسیرهای رفت و آمد از مردان دور نگاه می دارند. مأموران حکومتی، آخوندها و دارودسته هایشان در خصوصی ترین مسائل و رفتارهای آنان دخالت می کنند. زنان از دسترسی به یک رشته مشاغل و مسئولیتها به طور قانونی محرومند. آنان در معرض شکنجه های وحشیانۀ قرون وسطائی مانند شلاق، سنگسار و غیره قرار دارند و کتک زدن، تحقیر و بی اعتنائی و حتی قتل آنان در شرائطی توسط شوهر، پدر یا برادر به بهانۀ تأدیب، تنبیه و یا به اصطلاح مسائل ناموسی مورد تأیید شرع ، قانون و دادگاههای رسمی است. به همۀ اینها باید سنگینی بار کار خانگی ( که بخش اعظم و گاه همۀ آن به دوش زنان است ) را نیز افزود. کارهائی که بنا به سنتهای فئودالی و قرون وسطائی و یا در نظام سرمایه داری به خاطر سخت و ملال آور بودنشان یا کم درآمد بودنشان پست و حقیر شمرده می شوند تا حد زیادی برعهدۀ زنان نهاده شده است.
آزادی زن به معنی آزادی از همۀ این قیود و فشارهائی است که در تمدن کنونی بشروحشیانه محسوب می شوند. آزادی زن حق انتخاب آزاد زن و به طور کلی حق و وظیفۀ یکسان برای زنان و مردان در همۀ شئون اجتماعی است. در همان حال آزادی واقعی و عملی و نه صرفاً حقوقی و لفظی زنان (هرچند که از نظرحقوقی و قانونی هم اهمیت زیادی دارد ) موقعیت برابر زن و مرد به ویژه در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در گرو سرنگونی نظام سرمایه داری است، همانگونه که سرنگونی نظام سرمایه داری و پیشروی به سمت جامعۀ بی طبقۀ فارغ از ستم و استثمار و تبعیض در گرو آزادی زنان است و جز با شرکت فعال و میلیونی زنان در برانداختن نظام کنونی، جز در ایجاد ساختمان جامعۀ نوین، جز با مبارزۀ همه جانبۀ زنان در این مبارزه، جز با شرکت آنان در رهبری این مبارزه
میسر نیست. اما از این حکم درست نباید چنین نتیجه گرفت که تا جامعۀ نوین، جامعه ای فارغ از استثمار و ستم برقرار نشده مبارزۀ زنان برای آزادی و برای کسب حقوق برابر با مردان و یا تلاش آنان برای حفظ دستاوردهایشان باید کنار گذاشته شود و یا امری فرعی و جانبی به حساب آید. چنین تلاشی از سوی هرکس که باشد عوامفریبی است و به جنبش زنان و به طور کلی به جنبش دموکراتیک و کارگری لطمه می زند.
خمینی در زمان شاه می گفت « مگر مردان آزادند که زنان آزاد باشند». او بعدها شعارهائی ازقبیل « همه با هم » ، « همۀ روزها روز کارگرند » و یا « هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» و غیره را مطرح می کرد. هر کارگر و زن آگاهی، دست کم امروز، معنی ارتجاعی، عوامفریبانه و فلج کنندۀ این کلمات و شعارهای زهرآگین او را درک می کند : منظور خمینی از « مگر مردان آزادند که زنان آزاد باشند» نه افشا و نفی سیاست شاه بلکه نفی آزادی زنان و مردان هر دو بود (همچنانکه بعدها در عمل به اثبات رساند ) ضمن آنکه به طور روشن بینش ارتجاعی و مرد سالارانۀ تقدم مرد بر زن را نیز نتوانسته بود در این شعار عوامفریبانه پنهان کند، یعنی طبق دید او اگر هم قرار بر آزادی می بود نخست باید مردان آزاد شوند و سپس زنان! وقتی او می گفت « همه با هم » ، یعنی اینکه تشکل حزبی، تشکل طبقاتی به وجود نیاورید و همه زیر پرچم سیاست من بیائید ( همانگونه که امروزه برخی انقلابیون دروغین در نفی حزب طبقۀ کارگر و جنبش طبقاتی مستقل او چنین منافعی را تعقیب می کنند) ، وقتی که خمینی می گفت « همۀ روزها روز کارگرند » منظور او آن بود که اول ماه مه روز کارگر نیست، این روز را نباید جشن گرفت، راه پیمائی و تظاهرات کرد، زیرا این اعمال را مقدمه ای برای پیشرفت جنبش طبقاتی کارگران می دانست! وقتی که او می گفت « هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» منظورش این بود که هیج فریاد و اعتراضی به ضد دولت جمهوری اسلامی نکنید، سرتان را مانند گوسفند پائین بیندازید و تنها به لفاظی به ضد آمریکا ( به ضد کلمۀ آمریکا و نه به ضد امپریالیسم آمریکا ) بپردازید! هنگامی که رژیم اسلامی روز دیگری را جز هشتم مارس روز زن اعلام کرد می خواست 
اتحاد جهانی زنان را در مبارزه برای حقوق خود نفی کند!

No comments:

Post a Comment