Showing posts with label Violence against Women. Show all posts
Showing posts with label Violence against Women. Show all posts

Monday, May 21, 2012

فراخوان به گردهمایی برعلیه خشونت های ناموسی


فراخوان به گردهمایی برعلیه خشونت های ناموسی
در سیزدهمین سالگرد قتل پلا اتروشی و همچنین در محکومیت قتل "ماریا برین" دختر جوانی که در شهر کارلس کرونا قربانی توحش فکریت و فرهنگ مردسالارانه شد. ما نیز به همراه سازمان «پلا و فادیمه را فراموش نکن» با برپایی گردهمایی صدای نفرت و انزجار خود و صف پیشرو آزادیخواه و برابری طلب جامعه را به گوش همه می رسانیم . اعتراض گسترده و مستمر در کنار مبارزه ای بی امان و متشکل بر علیه ظلم و جنایتی که زن را تحت نام مذهب و اعتقادات ناموسی قربانی می کند ، رمز موفقیت کمپ انسان های آزاد اندیش است.
تلاش برای پس زدن این توحش و جنایات امر هر انسانی است که برابری بشر را هدف و عقیده خود می داند. سازمان رهایی زن واحد گوتنبرگ از تمام فعالین ، سازمان ها و انسانهای پیشرو و معتقد به برابری و آزادی دعوت به عمل می آورد که با شرکت در این گردهمایی صف هرچه وسیع تری را بر علیه خشونت های ناموسی ببندیم .
زمان : روز چهارشنبه بعدازظهر 23 ماه مه ساعت 17،00
مکان: مرکز شهر برنز پارکن
برای اطلاعات بیشتر با  این شماره تماس بگیرید:
0700194503 سالار کرداری
سازمان رهایی زن/ واحد گوتنبرگ
21/05/2012

Wednesday, February 2, 2011

ممنوع!

تریبون آزاد رهائی زن

ممنوع!

سحر نیازی- فوریه 2011

مقدمه
از زن می گویم، از بخش جدایی ناپذیر جامعه، که همزمان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه ای نیز به شمار می رود؛ و در کشور من، این قشر نه تنها آسیب پذیرتر بلکه گفتن و نوشتن از او نیز ممنوع است.
در غرب، زنان تا حد زیادی، بازیگران اصلی جامعه و به نوعی طراح حرکت های پیشرو محسوب می شوند اما متاسفانه در جوامع سنتی و مذهبی، زنان تعبیر خواب ها و خیال های کهنه و فرسودۀ حاکمان هستند. بسیاری کارها، رفتارها، اندیشه ها، ابرازها و صداها در این گونه جوامع برای زنان ممنوع است. در ایران اما این فهرست بسیار طولانی تر از جوامع دیگر است. از ابتدایی ترین کارها مانند نشان دادن موی سر، آرایش چهره، انتخاب رنگ های شاد، خندیدن، دویدن، بازی کردن، شاد بودن، رقصیدن، آواز خواندن، بلند حرف زدن، ارتباط با جنس مخالف، و دست دادن با مردان و در یک کلام زندگی عادی گرفته تا فعالیت های حقوق بشری، فعالیت به نفع زنان، اعتراض به قوانین زن ستیز، فعالیت های سیاسی و اجتماعی و غیره برای زنان ممنوع است. پس در این نوشتار تنها به توضیح چند مورد بسنده می شود.

نقش زنان در فعالیت های سیاسی: منطقۀ ممنوعه
راندن زنان از عرصۀ فعالیت های سیاسی از همان نخستین سال های پس از انقلاب آغاز شد. مقدمۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید "زنان از مهم ترین ذینفع های انقلاب اسلامی هستند که آنان را قادر نمود به هویت غیر استثماری و غیرامپریالیستی خود باز گردند و حقوق انسانی خود را باز یابند که همانا بازگشت به خانواده است". قانون اساسی به طور ضمنی به این مسئله اشاره می کند که نقش "مادری" مهم ترین وظیفۀ زن مسلمان است و بنابراین باید در خانه بماند. رهبران مذهبی ادعا می کنند که نقش "مادری" برای زن فقط یک عملکرد معمولی نیست بلکه "وظیفۀ مقدس" آنان است. بنابر یکی از سازمان های دولتی زنان به نام "جمعیت زنان جمهوری اسلامی": "همانطور که امام بارها تاکید کرده اند، مردان خوب در دامن زنان خوب پرورش می یابند. اگر ما از این مثال پیروی کنیم، جایگاه حقیقی خود را در زندگی خواهیم یافت و خواهیم دانست که مادری وظیفۀ مقدس زنان است" (افشار ۱۹۹۹). اما زنان ایرانی که بیش از یک قرن برای حقوق برابر مبارزه کرده اند چنین عقیده ای ندارند و فعالیت ها و مبارزات آنان در سه دهه خفقان گواه این مدعاست.
شایان توجه است که تعریف فعالیت سیاسی در ایران چنان گسترده و وسیع است که تقریبا هر نوع اعتراض اجتماعی را در برمی گیرد مثلا فعالیت در عرصۀ زنان و کودکان که در غرب فعالیتی بشردوستانه و اجتماعی محسوب می شود، در ایران فعالیتی سیاسی به شمار می آید. حتی وکلا نیز حق دفاع از کودکان و زنان و اعتراض به نقض آشکار حقوق بشر در ایران را ندارند. مثلا خانم نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق کودکان و حقوق بشر به جرم اعتراض به اعدام کودکان و دفاع از زنان و زندانیان عقیدتی در زندان به سر می برد. نسرین ستوده، وکیل ۴۵ ساله ایرانی به خاطر مصاحبه با رسانه‌های خارجی زندانی و از سوی دادگاه انقلاب به ۱۱ سال زندان، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت از خروج از ایران محکوم شد.
حوزۀ روزنامه نگاری و گزارشگری نیز یکی دیگر از عرصه های حساس است که نگاه موشکافانۀ صاحبان قدرت را به خود جلب می کند. سانسور شدید مطبوعات و رسانه ها به خبرنگاران اجازۀ نشر شفاف واقعیات و حقایق را نمی دهد. چنانچه خبرنگاران اقدام به تهیه و نشر اخبار واقعی و نوشتن گزارش های مبنی بر واقعیات جاری در کشور نمایند، روزنامۀ مزبور توقیف و صاحب امتیاز و خبرنگار آن روزنامه دستگیر خواهند شد. بنابه گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران پس از چین یکی از بزرگ ترین زندان ها برای روزنامه نگاران است. در بیانیه اعضای سازمان «تبادل آزادی بیان» آمده است: "ایران به دلیل رفتار فاجعه‌بار خود نسبت به زنان و به ویژه زنان روزنامه‌نگار شهرت پیدا کرده است." در این بیانیه آمده است: "بسیاری از زنان در جمهوری اسلامی زندانی شده‌اند که نام بردن از همه آنها در این گزارش امکان‌پذیر نیست". شیوا نظرآهاری، روزنامه‌نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا، هنگامه شهیدی، روزنامه‌نگار و ژیلا بنی‌یعقوب، سردبیر کانون زنان ایرانی، ازجمله زنان روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبی هستند که در پی رویدادهای اعتراضی به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران زندانی شدند. آزادی برخی از این زندانیان زن منوط به ارائۀ وثیقه های چندین میلیون تومانی بوده است که انجام آن برای خانواده های این زندانیان بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
فعالیت های اجتماعی: زنان و اشتغال
در جامعه ای که زن را جنس دوم و نصف یک مرد می بیند طبیعی است که کانال های کار و فعالیت را بر زنان می بندد. مشاغل و حرفه های زیادی در ایران مخصوص مردان است و زنان هرچند در این زمینه مهارت کافی را دارا یا مستعد یادگیری باشند امکان اشتغال در آن حرفه ها را ندارند. حتی بعضی رشته های دانشگاهی نیز خاص مردان است و دانشجوی زن نمی پذیرند. مقامات دولتی این تبعیض جنسیتی در عرصۀ کار را نوعی امتیاز برای زنان تلقی و تعبیر می کنند. به گفتۀ زهره طبيب زاده نوري رئيس مركز مشاركت زنان رياست جمهوي: "تبعيض جنسيتي در مشاغل خاص زنان بايد اعمال شود. فعاليتهايي وجود دارد كه براي زنان سخت و زيان آور است و با خلقت زن منافات دارد مانند كار در سيست‌هاي نظامي و ارتش، معادن، كار در زير درياها مانند جوش دادن دكلهاي برق فشار قوي، كار در كارخانه مواد شيميايي، كار در كشتي و دريا، مسافرتهاي طولاني و حمل و نقل بين جاده‌اي كه زنان با كمال ميل اين فرصتهاي شغلي را در اختيار آقايان قرار مي‌دهند و با توجه به خلقت انسان كار زنان در اين گروه مشاغل مكروه است."1 اما ایشان اشاره نمی کنند آیا از زنان ایرانی در این زمینه نظرخواهی شده است و آیا این زنان ایرانی هستند که بعضی فرصت های شغلی را با کمال میل در اختیار آقایان قرار می دهند یا قانونگزاران دولتی این تبعیض ها تعیین کرده اند?
لزوم رعایت حقوق فردی و عادلانه زن و مرد اقتضا می‌کند زن بتواند همچون مرد و پابه‌پای او مشاغل مناسب را برگزیند. اما در قوانین اسلامی، اشتغال زن منوط به اجازۀ همسر است. یکی از موانع حقوقی اشتغال زنان، منافات اشتغال زن با مصالح خانواده است. در این صورت مرد می‌تواند زن را از اشتغال منع کند. منظور از منافی با مصالح خانواده اموری است که به نوعی سبب سستی بنیان خانواده یا اخلال در نگهداری و تربیت فرزندان و یا برهم‌خوردن نظم اقتصادی خانواده شود. برای تشخیص این امور قاعده ثابتی وجود ندارد، زیرا اخلاق عمومی و وضع خاص هر منطقه و خانواده در تعیین مصلحت آن خانواده موثر است بنابراین در هر مورد خاص باید با مراجعه به اخلاق و عادات و رسوم آن جامعه و وضوح خاص آن خانواده تشخیص داد که آیا شغل زن با مصالح خانواده منافات دارد یا خیر.2  در قانون هیچ نوع توضیح مشروحی مبنی براینکه زن چگونه می تواند ثابت کند که اشتغال وی با مصالح خانواده منافات ندارد ارائه نمی شود و قانوگزار تشخیص این مسئله را به عهدۀ مرد و قاضی دادگاه خانواده می گذارد.
زنان و قانون حجاب اجباری
از دیدگاه اسلام، زن منبع وسوسه تلقی می شود، زنان نباید دیده شوند تا خطر آنان برای جامعۀ مسلمان کاهش یابد. اگر این منبع وسوسه مهار و کنترل نشود، سبب بروز آشوب اجتماعی خواهد شد و زندگی مدنی و مذهبی مردان را تهدید خواهد کرد. بنابراین زنان باید از قانون پوشش اسلامی پیروی کنند و درغیراین صورت مجازات هایی برای آنان در نظر می شود. بنابر تبصرۀ اضافه شده بر مادۀ ۱۳۹ قانون مجازات اسلامی "زنانی که بدون پوشش اسلامی در معابر عمومی ظاهر شوند به ۱۰روز تا ۲ماه زندان محکوم خواهند شد". در حقیقت، حجاب اجباری به معنای یکسان سازی زنان و تهی کردن آنان از تفاوت های فردی است. قوانین اسلامی حق انتخاب را در اکثر زمینه ها از زنان سلب کرده و تصمیم گیری در جزئی ترین مسائل مربوط به زنان را به عهدۀ مردان می گذارد.
از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، حقوق شخصی، سیاسی، فرهنگی، قانونی، و اجتماعی زنان در ایران به شدت کاهش یافته است. قوانین اسلامی تعدد زوجات را قانونی کرده، سن بلوغ را برای دختران به هفت سال کاهش داده، سهم ارث را برای زنان از شوهران به یک هشتم تنزل داده، حق طلاق و حق سرپرستی کودکان را از زن سلب نموده و زنان را مجبور به پوشیدن حجاب اسلامی کرده است. با این حال، زنان بسیاری تلاش می کنند به شکل های گوناگون، قانون پوشش اسلامی را زیرپا گذارند تا نشان دهند که با این قوانین موافق نیستند. صرف ممنوع بودن بسیاری از اعمال و رفتارها سبب می شود که زنان بیش از پیش به انجام آنها مبادرت ورزند و با زیرپا گذاشتن این قوانین، احساس آزادی و داشتن حق انتخاب را تجربه کنند.  

منابع

Wednesday, November 24, 2010

مبارزه با خشونت علیه زنان

تریبون آزاد رهائی زن
!مبارزه با خشونت علیه زنان 
صلاح ايراندوست 

چهارشنبه, ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۲۴ نوامبر ۲۰۱۰ - ۰۷:۱۶

در ایران وضعیت زنان فاجعه‌بار است: به مناسبت روز بین‌المللی اعتراض به کاربرد خشونت علیه زنان، نهادها و جمعیت‌های مدنی همگان را به حمایت از زنان و دختران دعوت می‌کنند. در کشورهای بسیاری زنان همچنان دستخوش ستم و خشونت هستند. ایران یکی از بدترین نمونه‌هاست.روز ۲۵ نوامبر (۴ آذر) از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز مقابله با خشونت علیه زنان تعیین شده است. بدین مناسبت چندین سازمان بین‌المللی جهانیان را به مقابله با فشارهای خشونت‌بار علیه زنان فرا خواندند.سازمان امداد Care در بیانیه‌ای توجه افکار عمومی را به فشارهای هولناکی توجه کرده است که در بوسنی - هرزگوین بر زنان وارد می‌آید. به گفته این نهاد مدنی، در قرن بیست و یکم و در مرکز اروپا فجایعی باورنکردنی روی می‌دهد: دلالان انسان، دختران جوان را از کشورهای همسایه مانند صربستان و کرواسی می‌ربایند و با خود به بوسنی می‌برند و آنها را در شرایطی وحشیانه به تن فروشی وادار می‌کنند.چندین سازمان بین‌المللی وضعیت زنان را در ایران «فاجعه‌بار» توصیف کرده‌اند. در ایران زنان تنها قربانی فشارهای غیرقانونی نیستند. واقعیت تلخ این است که قوانین جمهوری اسلامی، که بر پایه شریعت استوار است، تبعیض بر زنان را توجیه می‌کند و مقامات این حکومت به برابری حقوقی زنان با مردان اعتقاد ندارند. در ایران نه تنها زنان به خاطر جرم‌های "ناموسی" به مجازات‌های شدید مانند مرگ محکوم می‌شوند، بلکه این امر با شیوه‌هایی بیرحمانه مانند سنگسار اعمال می‌شود.

زنان، همچنان قربانی تجاوز

در برخی از مناطق مانند برمه یا دارفور (جنوب سودان) نظامیان تجاوز به زنان را به سادگی به عنوان یک حربه جنگی به کار می‌برند. دختران و زنان جوان در برابر این تعرض وحشیانه و غیرانسانی هیچ افزاری برای دفاع از خود ندارند. جامعه جهانی باید شدیدترین مجازات‌ها را برای این عمل شنیع در نظر بگیرد. در دارفور تجاوز جنسی، شیوه‌ای رایج برای تحقیر زنان قوم "مغلوب" است. در برمه نیز سربازان رژیم نظامی در سرکوب اقلیت‌های قومی از تجاوز جنسی به زنان استفاده می‌کنند. سازمان‌های مدافع حقوق زنان از مواردی هولناک در کنگو گزارش داده‌اند. در این کشور آفریقایی زنان در هر سن و سالی، از سه تا هفتاد سالگی در معرض تجاوز جنسی قرار دارند. در کنگو سازمان‌های امداد بین‌المللی به بیش از ۴۹ هزار نفر از زنان و دختران خدمات پرستاری و درمانی عرضه کرده‌اند.

International Day for the Elimination of Violence against Women: Women's activists have marked November ۲۵ as a day to fight violence against women since ۱۹۸۱. On December ۱۷, ۱۹۹۹, the United Nations General Assembly designated ۲۵ November as the International Day for the Elimination of Violence Against Women (Resolution ۵۴/۱۳۴). The UN invited governments, international organizations and NGOs to organize activities designated to raise public awareness of the problem on this day as an international observance. Women around the world are subject to rape, domestic violence and other forms of violence, and the scale and true nature of the issue is often hidden. This date came from the brutal assassination in ۱۹۶۰ of the three Mirabal sisters, political activists in the Dominican Republic, on orders of Dominican dictator Rafael Trujillo (۱۹۳۰–۱۹۶۱). There is more information about the history of this day, and UN publications relating to violence against women, at the UN's Dag Hammarskjöld Library. The UNIFEM (United Nations Development Fund for Women) also has a regular observance of the day, and offers suggestions for others to observe it.
From Wikipedia.

Sunday, June 20, 2010

بازگشت طالبان بازگشت جهنم زنان در افغانستان است

تریبون آزاد رهائی زن
بازگشت طالبان بازگشت جهنم زنان در افغانستان است!
هلاله طاهری

یک زن ومرد جوان به نامهای صدیقه و عبدالقیوم که گفته میشود خارج از ازدواج با هم رابطه داشته اند به دست نیروهای طالبان در بازار قندوز, منطقه ای در شمال غربی افغانستان در انظار عمومی بطرز وحشیانه ای سنگسار شدند. یکی از فرماندهان جنایتکار طالبان به نام مولوی امام الدین که حکم این سنگسار را صادر کرده بود در جواب خبرنگار اشپیگل آلمان گفته است: "ما به مردم منطقه درس دادیم. آنها دیگر میدانند که چه بر سرشان میآید اگر بخواهند مخالف قوانین قران عمل کنند". به فاصله یک هفته قبل زنی از مناطق "قادس", جایی که نیروهای طالبان حکمرانی میکنند بعد از دویست ضربه شلاق در ملا عام اعدام گردید. بهمراه او کودک هفت ماهه ای که هرگز پا به دنیای جهنمی افغانستان نگذاشت, به قتل رسید. این زن به اتهام باردار شدن از مردی که به اووعده ازدواج داده بود محکوم  به مرگ بود. طالبان در این 9 ساله از غیبت قانونی اش همواره و هر کجا که قدرت داشته به اذیت وآزار زنان پرداخته اند. از جمله در یکی از حملاتشان در سال گذشته, عایشه, دختر جوان هژده ساله ای که از خانه شوهرش فرار کرده بود, را از خانه بیرون کشیده و او را تحویل همسر و بردارشوهرش داده اند. از شوهر عایشه خواستند تا جلو چشمان آنها هر بلایی که میخواهند بر سرعایشه بیاورند. برادر شوهر شوهر عایشه بیرحمانه گوش و دماغ او را بریدند.

فاجعه عقب گرد به بربریت طالبان و موقعیت برده وار زنان در افغانستان هراس بزرگی در میان زنان, فعالین حقوق بشر و هر انسانی که قلبش برای رهایی و امنیت میزند بوجود آورده است. گله های وحشی طالبان چنانچه با دولت کرزایی به توافق برسند و نیروهای امریکا و سایرین از منطقه خارج شوند, سالهای سیاه 1996-2002 دوباره از سر گرفته میشود. دورانی که زنان را نه انسان بلکه "عاجزه"و "سياه سر" و حتی بدتر "حيوان"، "بز" و "کوچ" می نامیدند. هر چه دانشگاه و مدارس و موسسه زنان زیر حملات هر روزه طالبان بسته میشدند, به هر بهانه ای زنان را کتک میزدند و مجازاتهای سنگسار و اعدام در ملا عام بیداد میکرد. زنان را در خیابانها, بیمارستان و هر جایی که حضور داشتند به باد کتک و توهین گرفته و زندانشان میکردند. زندگی زنان بحدی سخت و غیر قابل تحمل گردید که خودکشی, خودسوزی, افسردگی و بیماریهای روانی در میانشان بیداد میکرد.

در طی این دهه هم که طالبان در قدرت نبود وضع زنان در حاکمیت کرزی میلیمتری تغییر کرده است. رسیدگی به قوانین زن ستیز اسلامی در کنار برقعه و چند همسری و تبعیض و نابرابری همچنان دست نخورده ماند و زنان بی حجاب هرگز نتوانستند با  امنیت کامل در مجامع عمومی, محیط کار و مدراس لباس بپوشند. تنها در دو شهر هرات و کابل آنهم بسیار با احتیاط بخشی اززنان جرات کرده اند که با مدلهای ساده تری از حجاب در شهر و خیابانها و محیط کار حضور داشته باشند. سیما سمر رييس کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان میگوید که هنوز زنان به امکانات اوليه زندگی دسترسی ندارند. رشوه خواری ارگانهای دولتی در رابطه با پولهایی که بخشی از سازمانهای خیریه جهانی و یا حتی دولتها برای کمک به بهداشت عمومی و تحصیل کودکان میفرستادند آنقدر بالا گرفته که مردم خشمگین و تشکلهای زنان بارها دست به اعتراض زده اند. طالبان چه در دهه قبل حاکمیتشان و چه در این 9 سال, بیشترین ویرانگی را برای زنان ببار آورده است. براستی که هیچ سناریویی بدتر از زن بودن در افغانستان نیست.

اخیرا هم در مناطق جنوبی به خیاطان مرد هشدار داده اند که اجازه ندارند از زنان اندازه لباس بگیرند و همزمان خیاط خانه های زنانه را بسته اند. بخشی از ملاهای مساجد از صداو سیمای این کشور خواسته اند تا برنامه های اپرا و موزیک و رقص را تعطیل کنند. گله های مسلح طالبان سر راه مدارس دخترانه سبز میگردند و به اذیت و آذار میپردازند. دختربچه ها را به ترک تحصیل واداشته و تا به حال دهها مدرسه دخترانه را به آتش کشیده اند. با هر سانتی متری که به پایتخت نزدیک میشوند, یکی پس از دیگری احکام اسلامی را مستقر میکنند: سنگسار, اعدامهای علنی, فراری دادن زنان به کنج خانه ها, جداسازی همه جا و همه وقت و در یک کلام, یک جهنم در راه است.


آنچه باید مردم افغانستان, فعالین حقوق بشرو بویژه فعالین زن مورد توجه قرار دهند این است که چشم دوختن به صدقه دولتهای غربی و امید داشتن به دولت کرزی که نزدیک به یک دهه بی لیاقتی خود را در ایجاد امنیت و رفاه حداقلی برای مردم نشان داده, راه چاره نیست. مردم افغانستان بیش از دو دهه است که میان دستان طالبان و دولتهای غربی, بر سر سودجویی و تقسیم قدرت گوشت دم توپ شده اند. جای هیچ شکی نبوده و نیست که کرزی هرگز سرمایه داران, امریکا و طالبان را از خود آزرده خاطر نخواهد ساخت. رضایت امریکا به پایان آن رسیده, اما راضی کردن طالبان به قربانیانی نیاز دارد. زنان اولین قربانیان این تراژدی اند.

فاجعه بازگشت طالبان با احکام زن ستیزانه شان دیر یا زود پیش میاید. نباید گذاشت که طالبان قانون اساسی این کشور را به کتاب قصاص, خشونت و شکنجه علیه زنان تبدیل کند. باید جامعه بین الملل را واداشت که به قیمت مصالحه با طالبان سرنوشت انسانها بویژه زنان را به دست مشتی جنایتکار ندهند. آگاهگری در میان مردم زجر کشیده افغانستان و بویژه زنان امر مهمی است چنانچه هر درجه از آگاهی به نیروی خود میتواند پلی برای دفاع در مقابل گله های طالبان گردد. مردم افغانستان احیتاج مبرم به آرامش و امنیت  دارند. به بهداشت, درمان, کار و مسکن احیتاج دارند, احترام و عزت نفس در آنها سالهاست که مرده است و باید دوباره به آنها باز گردد. کودکانشان به تحصیل و تغذیه مناسب نیازمندند. مردم از مجازات, اعدام, سنگسار, دخالت پلیسی, کتک کاری و بی احترامی بیزارند. در یک کلام خواهان یک زندگی انسانی اند و این حق آنهاست. هر دولتی که با انتخاب مردم بیاید باید به این نیازهای پایه ای مردم جوابگو باشد و این آنچیزیست که مردم همین امروز آرزو میکنند.  بربریت و انسان ستیزی در حق زنان و مردان افغانستان ننگ تاریخ این صده است. باید جلو آن را گرفت!